کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : اعظم سعادتمند     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

تیغ است و آتش است و هزاران فدایی است            هرجا که نام اوست هوا کربلایی است

زیبـاتـر از شـکـفـتـن لـبـیک یا حـسـین            این هم‌مسیر بودن و این هم‌صدایی است


از هیچ‌کـس سؤال نکـن ساکن کجاست            از قـلب غـرب آمـده یـا آسـیـایـی است

این‌یک سفیدپوست و آن‌یک سیاه‌پوست            فـرقی نمی‌کـند، دلـشان نـیـنـوایی است

جـای قــرارِ هـر پـرِ در بــاد دربــه‌در            آغـوش بـازِ آن حـرم کـهـربـایـی است

ای ابـرهای در حـرکـت! اجـتـمـاعـتان            عـاشق‌تـرین پـدیـدۀ جـغـرافـیـایی است

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : رضا خورشیدی‌فرد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ما به سوی چشمه از این خشک‌سالی می‌رویم            با گلوی تشنه و با مشک خالی می‌رویم

قطره قطره از میان روضه‌ها جاری شدیم            بین گرد و خاک جاده با زلالی می‌رویم


نیمه‌شب از بین نخـلستان کوفه رد شدیم            با صراط المستقیم از آن حوالی می‌رویم

راه را سلمان نشان داده‌ست، در نزد کریم            کوله‌باری نیست با ما، دست خالی می‌رویم

سرزنش‌ها می‌کند خار مغیلان در مسیر            با تـمـام طـعـنـه‌هـای احـتـمـالی می‌رویم

دسته دسته، تا حرم، پرچم به دوش، از شرق و غرب            با نـسیـم صبح و با بـاد شـمالی می‌رویم

اربعـیـنی‌ها خـبر دارنـد ما از این مسیر            «با چه حالی آمدیم و با چه حالی می‌رویم»

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حسن زرنقی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

می‌روی دریا دل من! دست خالی برنگردی            از میان دردهـا با بی‌خـیـالی برنگردی

خاطر آشفـتـۀ من! می‌روی یادت بمـاند            تا سر و سامان نیابی این حوالی برنگردی


با تو نامی و نشانی از اسیران بلا نیست            از بیابان‌ها اگر با خسته‌حالی برنگردی

با نسیم اشک و آهت پر بزن تا آستانش            تا نسوزد آتش عشق از تو بالی برنگردی

خانۀ ما کربلا و دوریِ از خانه تا کی!            می‌شود آیا به خانه چند سالی برنگردی؟

ماهی تنگ بلورم! ای دل بی‌تاب و تنگم            می‌روی و کاشکی از آن زلالی برنگردی

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : میثم داودی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است            این تاول است در کف پا یا جواهر است

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش            دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است


دل‌های شست‌وشو شده و پاک، بی‌شمار            چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش            در این مسیر سفـرهٔ افطار حاضر است

وقتی که در نگـاه تو مقـصد حـرم شود            پاگیر جاده می‌شود آن دل که عابر است

آن دل که می‌گـریـزد از جـبر روزگار            در جـستجـوی ردّ قـدم‌هـای جابـر است

با آب و تاب سینه‌زنان گرم قل‌قل است            کتری آب‌جوش که در اصل شاعر است

: امتیاز

مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام ( جامانده های از اربعین حسینی )

شاعر : حسن بیاتانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

این روزها پـر از تبِ مـولا کـجـایـی‌ام            امـا هـنــوز کــوفــه‌ای از بـی‌وفـایـی‌ام

هم زخم می‌زنم به تو هم دوست دارمت            در گـیـر و دار تـیـرگی و روشـنـایی‌ام


گم کـرده‌ام مسیر تو را در غـبار شهـر            امــا اسـیــر تـوسـت دل روسـتــایــی‌ام

این بـار چـنـدم است که تـا مــرز آمـدم            آه از شکـسـته‌بـالی و بی‌دست و پایی‌ام

پلکم که گرم می‌شود از خواب می‌پـرم            بـا سُـرفـه‌هـای هـمـسـفـر شـیـمـیـایـی‌ام

آورده‌ام بــضــاعــت مــزجــاة قــوم را            انگـشتر «عزیز»م و تـسبـیح «دایی»‌ام

آورده‌ام پـنـاه بـه شــش‌گـوشــهٔ غــمـت            بـرگـشـتـه‌ام بـه اصـلـیـَتِ نــیــنـوایـی‌ام

دستت همیشه روی سر ما پـیـاده‌هاست             این اربعـین به لطـف خـدا کـربـلایی‌ام

شعر از سرم پرید؛ دلم پیش موکب است            این بار چـندم است که یخ کـرد چایی‌ام

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : احمد ایرانی نسب نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

سنگ هم بـاشم نگـاه تو مرا دُر می‌کند            لطف تو هر طیّبی را عاقبت حُر می‌کند

زمزم و کوثر میان چشم من جوشیده است            پس گلابِ این گُلِ پژمرده را کُر می‌کند


رزق چشمم کربلا را دیدن است، اما فراق            نـان چـشـمـان مـرا هر بار آجر می‌کند

یک سلام از پشت بام خانه دادم، فطرست            جـای خـالی مـرا در کـربـلا پُـر می‌کند

در زیارت بُعد منزل نیست، پس هر عاشقی            پـشت بام خانه را مـرقـد تصوّر می‌کند

آسمان روضه گرفت و ابر گریه می‌کند            رعد سینه می‌زند، زهـرا تشکر می‌کند

مهـر تـربت را که بـوسیدم دلم آرام شد            سنـگ هم باشم نگـاه تو مرا دُر می‌کند

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محسن زعفرانیه نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

اربعینی در دلم حال و هوایت مانده است            پس شمیم سیب سرخ روضه‌هایت مانده است

اربعینی گریه کردم من برایت روز و شب            تا به حالا بر تنم رخت عزایت مانده است


می‌شود این جا نـسیم کربلا را حس کنم            بین هیئت جلوۀ لطف و صفایت مانده است

مادرم از کودکی من را نمک‌گیر تو کرد            هر که نذری خورد عمری مبتلایت مانده است

لحـظه‌هـایم پُـر شده از مـاتـمی بی‌انتـهـا            چون به قلبم حسرت کرببلایت مانده است

بیمه شد این شعر با الطاف اربابم حسین            در دلش وقتی که تاثیر دعایت مانده است

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

هلا ای جسم من ای خفته ای زندانیِ دیوار            فقط با مرگ از این خواب سنگین می‌شوی بیدار

فراری از تمام مردم دنیا مسـیرم خورد            به قبرستان به شهر مردمِ آرام و بی‌آزار


می‌اندیشم به آرامش به خوابی خوش درون خاک            جهان! ای بختک بی‌انتها دست از سرم بردار

به سر شوق رهایی داشتم از این جهان اما            نفس در سینه‌ام اصرار کرد اصرار کرد اصرار

به ساز خود مرا رقصاند و بی تنبوره رقصیدم            جهان این مست لامذهب، جهان این پیر لاکردار

جهان آری چه فرقی می‌کند با سیب یا گندم            فـریـبم داد با درهـم فـریـبـم داد با دیـنار

جهان این استخوان خوک در دست جذامی‌ها            جهان این مثل آب بینی احشام، بی‌مقدار

جهان یک روز در صفین، جهان یک روز بر منبر            فـریـبم داد با قـرآن فـریـبـم داد با دستار

جهان نگذاشت تا روز دهم در کربلا باشم            چه فرقی می‌کند حالا شوم توّاب یا مختار

جهان این نخ‌نمای رنگ و رو رفته ولی گاهی            شـبـیه چـادر مـادربـزرگم می‌شود گلدار

جهان این تیرۀ خاموش روشن می‌شود آری            محرم‌ها که می‌کوبم سیاهی بر در و دیوار

همان وقتی‌که اشکی می‌چکد در روضه از چشمم            همان وقتی‌که می‌گویند از گودال از مسمار

همان وقتی‌که در مشّایه خوابم برد روی خاک            دلم آن خواب را می‌خواهد آن رویای بی‌تکرار

عمود آخر است و چشم‌های خیس من بسته است            به گوشم می‌رسد اهلا و سهلا مرحبا زوار

جهان پایان خوبی با حسین‌بن علی دارد            تو تنها گریه کن در روضه، باقی را به او بسپار

جهان زیبا جهان زیبا جهان زیبا جهان زیباست            جهان با حضرت زهرا جهان با حیدر کرار

انالحق شطح منصور است روی دار اما ما            علیُ حق به لب داریم همچون میثم تمار

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : احمد ایرانی نسب نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

مـا سـر نـهـاده‌ایـم روی زانـوی فـراق            با روح زخم خورده و قـلبی پُر اشتیاق

بغضی که مانده بین گلو اشک کال ماست            ابر شکست خـوردۀ در حـسرت عراق


این طفل ناخلـف که دم در نـشـسـته را            من مطـمئن شدم پدرش کرده بود عاق

اما هـمـیـنـکـه مـا در این خـانـه آمـدیم            از لطف فـاطمه‌ست، نه از روی اتفاق

هرگز نمـانده تابش خـورشید پشت ابر            هرگز نمـانـده روشـنـیِ مـاه در مُحـاق

پـرواز می‌کـنـیـم که مـا را بـغـل کـنـی            تـکـثــیـر مـی‌شـویـم در آئــیـنــۀ رواق

با فـطـرسـیـم در هـمۀ شهـر هم‌مـسـیر            در مـوکـبـیـم با خـودِ جـبـریل هـم‌اتـاق

هرکس رفیق توست، یقیناً رفیق ماست            با هرکه غـیر تـوست نـداریم انـطـبـاق

فـتوای عـالـمان دروغین به قتل توست            عـلامـه‌هـای صـاحـب عـمـامـۀ نـفــاق

آه از هزار و نهـصد و پنجاه رد خـون            نـازل شده به جـسـم تو آیـات انـشـقـاق

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محسن کاویانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

اهلِ ادَب می‌سازَد عشقَـش بی‌ادَب‌ها را            اینجا تَمـاشا کُـن شُکـوهِ تاب و تَب‌ها را

شورِ حُسینی‌ها چه شیرین است باوَر کُن            با اشک‌ها پَـروَرده‌اند اینجا رُطَب‌ها را


روزیِ هَر روزِ مَرا داده‌ست دَر هـیئت            با روضه‌اش سَر کَرده‌ام یک عُمْر شَب‌ها را

باشَد حَرامَـم زندگی حَتّیٰ اگَر یک روز            واجِب نَدانَم این قَـبـیل از مُستَحَـب‌ها را

با چایِ شیرینَش نَمَک‌گیرَش شُدَم، این چای            از تـلـخ‌کـامی‌هایِ دُنـیا شُـست لَب‌ها را

موکَب به موکَب از نَجَف تا کَربَلا دیدیم            این عشْق کَرده مُشتَرَک اَصل و نَسَب‌ها را

ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند            دَر راه می‌بـینی هَمه مُـنـجی طَلَب‌ها را

حَتّیٰ مَسیحی‌ها هَم اینجا اَشک می‌ریزَند            گـویـا که آقـا باز می‌خـوانَد وَهَـب‌ها را

تاوَل که نه نوعی مدال از جنسِ مُروارید            بـسـیـار زیـبـا کَـرده پـایِ مُنـتَخَـب‌ها را

داغِ مِـنـا سـوزانـد ما را پَس بـیا حاجی            اینجا ببـین فَرقِ عَرَب‌ها با عَـرَب‌ها را

: امتیاز

مناجات اربعینی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

ای کـربـلایی دلـبـرم، جـا مـاندم آقا            یـابن الحسن تنهـا و رسوا ماندم آقا

دیدی چه شد؟! آخر گناهانم سبب شد            محـروم از الطـاف زهـرا ماندم آقا


خوبان درگاهت سر و سامان گرفتند            دور از حرم من، بی‌سر و پا ماندم آقا

سستی ایمانم مرا از چشمت انداخت            بس که اسـیـر اهـل دنـیـا مـانـدم آقا

چله گرفتم، چله‌ام کامل نشد، حـیف            بی‌کـربـلا، بی طـور سیـنا ماندم آقا

یاد من جامـانـده هم در کـربلا باش            دلتـنگ یک لحـظه تمـاشا مـاندم آقا

گفتم چه سازم تا که تحویلم بگیری            گـریـان برای مشک سـقـا ماندم آقا

بیـچـارۀ سـقـای عـطـشـانی که آخر            حـتی نخـورد آب گـوارا، مـاندم آقا

می‌گفـت با گـریه حـلالـم کن برادر            شرمـنـدۀ اطـفـال و زن‌ها مـاندم آقا

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : علی سلیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

گریزی نیست دل‌ها را از این شور و حرارت، نه            جهان را چاره‌ای دیگر نمانده غیر حیرت، نه

به دریا می‌روند این رودهای جاری از هر سو            به وحدت می‌رسد این سیل جمعیت به کثرت نه


قدم‌هامان تکان داده‌ست دنیای معاصر را            که این رزمایش عشق است آری پول و قدرت نه

به جانم‌ می‌خرم دشواری این راه را هرسال            توان زخم و تاول دارم اما تاب حسرت نه

به غیر از نصرت و آمادگی در کوله‌بارم نیست            به قصد جان‌فشانی می‌روم، تنها زیارت نه

سراسر شور و شیدایی‌ست در سرتاسر جاده            و زائر دم به دم تکریم می‌بیند حقارت نه

یکی این سو یکی آن سو به دعوت می‌برد ما را            از این مردم محبت می‌رسد بر ما جسارت نه

یکی پیراهنم را می‌کشد با خواهش از دستم            برای شستن اما می‌برد آن را به غارت نه

اگر امروز«هَل مِن ناصر» از این دشت برخیزد            هزاران پاسخ آماده‌ست در میدان نصرت، نه؟

و من این روضه‌ها را می‌برم تا کربلا با خود            مگر می‌افتد این دل یک دم از شور و حرارت؟نه

: امتیاز

حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : علی اكبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بـدون چـون و بـدون چـرا نمی‌ماندند            شـبـیه رود، شبـیـه صبـا، نـمی‌مانـدند

چه کربلاست که عالم به‌هوش می‌آید            پس از شنـیـدن چـاووش‌ها نمی‌ماندند


به التماس، به خواهش، به هر چه که می‌شد            خلاصه قافـله می‌رفت، جا نمی‌ماندند

چـقـدر با سـر زانـو به کـربـلا رفـتند            از اشـتـیـاق حـرم روى پـا نمی‌ماندند

فـروخـتـنـد الـنـگـوى نـوعـروسان را            قـدیم مـعـطـل این چـیـزها نمی‌مـاندند

شـب زیـارتـى اربـعـیـن، دهــاتـى‌هــا            به احـتـرام تو در روسـتـا نمی‌مـاندند

فـقـط دو مـرتـبه باید به کـربلا بروى            بدین طـریق بـفـهـمى چرا نمی‌مـاندند

خدا نبود اگر این «حسین، حسین» نبود            و بنـدگـان خـدا، با خـدا نـمـی‌مـانـدند

: امتیاز

مدح و ولادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : جمعی از شعرا نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

بر خنده خورشید مشارق صلوات            بـر آیـنـه جـمـال خـالـق صلـوات

از مکـه و از مدیـنه گل می‌بـارد            بر دسته گل امـام صادق صلوات


ناشناس

زیــر عــلـم امــام کــاظــم بــودن            غــرق کــرم امــام کـاظــم بـودن

خوب است ولی عجب صفایی دارد            یک شب حـرم امـام کـاظـم بودن

سیدمجتبی شجاع

یک جرعه از آن نگاه لازم داریم            در سیـنه فقـط حـبِ اعـاظم داریم

آن‌ روز که بندگان همه حـیـرانـند            روزی‌ست که ما امامِ کاظم داریم

عادل حسین قربان

چون سرو همیشه راست‌قامت بودی            معـنای شرافـت و شهـامت بودی

در بُهت سکوت و ظلم هارون، عمری            فـریـاد رسـای اسـتـقـامـت بـودی

سیدهاشم وفایی

: امتیاز

مدح و ولادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مجتبی صمدی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

آنجا که عاشقی‌ست همیشه فضای ماست            در مرغزار دربه دری ردپای ماست

وقتی که نان سفره ما از محبت است            صدها هزار حاتم طائی گدای ماست


دین و طریقـت همه انـبـیا عـلی‌ست            ای مدعی بدان تو که این ادعای ماست

ناخالص است دین بدون علی سرشت            شاه غدیر صاحب رکن ولای ماست

مثل کـلـیم تکـیه به جـایی نمی‌زنـیم            وقتی که عشق حضرت موسی عصای ماست

موسای ما ز نسل شهنشاه خیبر است
نوری ز طیف عاطفه موسی‌بن جعفر است

شکر خدا که بـنده ایـمـانی‌اش شدیم            کشتی شکـستۀ یم طوفـانی‌اش شدیم

ما در پـناه چـتر ولایش نـشـسـته‌ایم            خیس از نزول رحمت بارانی‌اش شدیم

مـا را گـره زدند به زلف رهـای او            آزاد عـالـمـیـم که زنـدانی‌اش شـدیم

اولاد او به کـشـور مـا آمـدنـد و مـا            خادم شدیم و نوکر ارزانی‌اش شدیم

هم خاکـبـوس دخـتر او در میان قـم            هم ریزه‌خوار پور خراسانی‌اش شدیم

خاک وزمین ما همه در اختیار اوست
ایران امـام‌زاده‌ سـرای تـبار اوست

در هـفـتمین حضور زمینی آسـمان            او شـد بـلـنـد مـرتـبه جـمع خاکـیان

آری ملاک سنجش ایمان ولایت است            ما شاکریـم او شـده هـفـتم امـام‌مـان

ما با وجـود او بخـدا گـم نـمی‌شـویم            زیرا که او به شیعه دهد راه را نشان

با عشق او به وقت حساب و کتاب و قبر            وا می‌شود زبان فرو بسته در دهان

او سومین لقب گرفته به باب‌الحوائج است            حاجت نمی‌بـرم بخدا پیـش این وآن

حاجت‌روا شدن ز درش کار ساده است
این کمترین عنایت این خانواده است

امـشب صـلای آمـدن عـیـد می‌زنـم            خود را به حال مستی تشدید می‌زنم

با عشق او برای طپش‌های عاشقی            بر قلب خود علامت تـمـدید می‌زنم

تـمـثـال آفـتـابـی او را بـه روی دل            بـخـتـم اگر که آمـد و تـابـید می‌زنم

محـتاج هـسـتم و در کـوی کریم را            دارالاجـابت است و به امید می‌زنم

گاهی میان خاطره از پشت میـله‌ها            او را به عشق خال لبش دید می‌زنم

تـا دیـدمـش دلـم از غـصـه آب شـد
کـوه دلم ز
آتـش عـشقـش مذاب شد

: امتیاز

مدح و ولادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : حسین ایمانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

شکـر خـدا کـه نـوکـر اولاد حـیـدرم            از خادمان خـانـۀ موسی ابن جعفرم

بی‌هـیچ منّـتی به گـدا نان رسانده‌ای            مسکـیـن بمـانم از همه با آبـرو تَـرم


دار و ندار من به فدای شما که هست            دارایـی‌ام نـگــاه شـمـا ســایـۀ ســرم

میلادی و عزای شما یک بهانه است            تا پر بگیرد این دل سرگشته تا حرم

یـا أیـهـاالـعـزیـز فــدای شـمـا شــوم            یا أیها الکـریـم کـرم کـن که نوکـرم

امشب به سوی کوی تو پرواز می‌کنم
در کاظمین لب به سخـن باز می‌کنم

امشب دلم به سوی حریم تو عازم است            مِهر تو مستحبِّ مؤکد؛ نه؛ لازم است

نظم امور منطـق قـطعی خالق است            قانون عشق مصحف و احکامْ ناظم است

امشب به لطف شاه خراسان مسافرم            تا کاظمین مـرغ دلِ شاد عازم است

نقش دو گـنبد است به پیـش نگاه من            چشمم به دستهای پر از نور کاظم است

باب الحـوائـج آمـده حـاجـت‌روا شدم
از کاظـمـین راهیِ کـرب و
بلا شدم

مدیـون خـانـوادۀ موسی ابن جعفریم            از عـاشـقـان مـکـتـب آل پـیـمـبـریـم

شکر خدا که در تب و تاب ولایـتـیم            مست و قلندرِ مِی و صهبای حیدریم

بـاید نـشـان دهـیـم که دلدادۀ حـسـین            باید نشان دهـیم که تا حشر نوکـریـم

بوی مـحـرّم آمده دل را حـرم کـنـید            باید نشان دهیم که از جنس کـوثـریم

پای عَـلَـم نـوای همه نـیـنـوایی است            چـشم انـتـظـار آمـدن وصل دلـبریـم

در کاظمین و کرببلا ندبه‌خوان شدیم
چشم انتظار مهدی صاحب زمان شدیم

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سید مجتبی اقوامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

شکـر خـدا که بـا غـم‌تـان آشـنـا شـدیم            از شـیـعـیـان عــاشـق آل عـبـا شــدیـم

مـدیـون این مـحـبت بی‌مـنـتـهـا شـدیـم            با لطـف پـادشـاه بـر این در گـدا شدیم


دنیا بـدون نـور عـلی در سیاهی است

کـار گـدای کـوی عـلی پادشاهی است

آنهـا سـفـیـنـه‌هـای نـجـات شـریـعـتـنـد            طفلان قـومـشان همه پـیـر طریـقـنـتـد

صاحب لوای عرصه حق و حـقـیقـتند            لحظه به لحظه سوی خدا در عزیمـتند

ما از قـدیـم شـامـل احـسـانـشـان شدیم

عاشق شدیم و دست به دامانشان شدیم

جبریل کیست؟ خادم و دربان اهل بیت            ما کـیـسـتـیـم؟ تـشـنـه بـاران اهل بیت

از نـسل باشـرافـت سـلـمـان اهـل بیت            هر کس دخیل بست به دامان اهل بیت

حـاجـت‌رواتـرین غـزل این کـتاب شد

یـعـنـی که ذرّه بـود ولـی آفـتــاب شـد

این شعر پاک ذره‌ای از لطف مجتبی‌ست            عالم فدای مرحـمت پور مرتـضی‌ست

تصویری از جمال دل‌انگیز مصطفی‌ست            دست کریم اوست که مشکل‌گشای ماست

تو جـان پـاک فـاطـمـه‌ای مـاه پـنج تن

هـستم گـدای سـفـره لـطف تو یا حسن

قد قامت قـیام تو بی‌شک قـیـامت است            صلح و تو اوج غیرت و عین شجاعت است

اسـرار تـو به سـیـنه شـاه ولایت است            صبر تو آیتی‌ست که سرّ امـامت است

خـون گـریه کرده‌ایم برای تو یا حسن

پس سـیـنه می‌زنـیم به پای تو یا حسن

سـر تـا به پـای تو اخـلاص در عـمـل           طـعـم اطـاعـتت شده اهـلا من العـسـل

ای شـیر ذولـفـقـار به دست شب جمل            این ضرب شصت توست ندارد دگر مثل

از هول حمله‌ات همه گـشـتـند بی‌قرار

از تـیـغ آبـدار تـو لا یــمـکـن الـفــرار

فـتـح جـمـل که بـی‌دم مـولا نـمی‌شـود            بی‌دست مـجـتـبی گـره‌ای وا نـمی‌شود

قـطره حـریف وسـعـت دریـا نمی‌شود            یعـنی که هـیچ کس یل زهـرا نمی‌شود

در چهره‌ات تلاءلویی از نور فاطمه است

سردار سروران عرب پور فاطمه است

تا دسـت رد به سـیـنـه نـامـردهـا زدی            از خـود پـلی به مـقـصد کـربـبلا زدی

در وقت جـنگ شیرخدا را صدا زدی            بـا تـیـع پـای آن شـتــر سـرخ را زدی

مانند ضربه‌ای که عـلی زد به عـبدود

گفت است آفرین به تو جـبریل بی‌عدد

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : قصیده

سـوگـنـد بـه نـام دلــربــایـش            نـور است وجـود و ابتـدایش

با خَلـقِ حـسـن کرد مباهـات            در روز ازل، ذاتِ خـدایـش


آنـان که نـوشـتـنـد کـریـمـش            مــا را بـنــویـسـنـد گــدایـش

بخشید "سه بار" هرچه را داشت            جــانِ هـمــۀ خـلــق فــدایـش

حقاً که پـسندِ قلب زهـراست            شد هرکه عـزیـزِ مجـتـبایش

هــسـتـنـد تــمــام اولــیــا هـم            محـتـاج عـطـای دست‌ هایش

هم او شده راضی از خدا، هم            حق بوده رضایش به رضایش

چشمان حسین بر لب اوست            وقـتی حـسـن‌ سـت مـقـتدایش

در مـعـرکـۀ جـمــل کـه آمـد            دیـدنـد به شکـل مـرتـضایش

آن قدر رئوف است که می‌خورد            در پـیـشِ جـذامـیـان غـذایش

آن مرد، هر آنچه ناسزا گفت            آخــر نـشـنـیــد نـا ســزایــش

تازه به کـرم نـوازشـش کرد            جـا داد بـه او بـیـنِ سـرایـش

صد بحـر اگر که مدح گـویم            یک قـطره نگـفـتم از ثنـایش

هـفت صـفـر است آی مَـردم            روز غم و غربت و عزایش

آن قــدر بــلا بـه او رسـیــده            مانـدم که بگـویم از کجـایش

از کوچه نپـرسید ازین مـرد            یک عمر، شده‌ست مبتلایش

جان‌سـوزتر است داغ زهرا            از کـلِ غـمِ جـهــان بـرایـش

یــارانِ مُــقــربـش کـشـیـدنـد            سجـاده و فـرشِ زیـر پـایـش

درد است که زهر خورده آقا            از هـمسر بی مهـر و وفایش

خونی شده با سرفۀ سخـتـش            دسـت کـرم و گـره گـشـایش

قاسم به سر و صورت خود زد            خـونی شـده دیـد تـا عـبـایش

پا می‌کشد این مردِ پُر از درد            در حجره، به روی بوریایش

آن قدر جگر به دامنش ریخت            تا جوهـره رفـت از صدایش

بـگــذار بـمـانـد بـه قـیــامـت            دنـیـا کـه نـفـهـمـیـد بـهـایـش

آتـش زده بــر تــمـام عــالــم            لا یَــوم کَــیَـومِ کــربــلایــش

گر کرب و بلا همیشه جاری‌ست            صلح حسن است مقـتضایش

صد شکر که سنگ‌ها نخوردند            بر صورت مثل مصطفـایش

صد شکر که نـیـزه‌ای نـیامد            تا قـطع کـند صوت رسـایش

صد شکر نبود خنجـری کند            تا بـوسـه بگـیرد از قـفـایـش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و پیروی از فرامین و آموزه‌های ائمّه، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

هـسـتـنـد تــمــام انـبــیــا هـم            محـتـاج عـطـای دست‌ هایش

مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : میثم کاوسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

به درباری که، حاتم هم در آنجا از خدم باشد؛            کنار سفره‌اش هر وعده سائل بیش و کم، باشد!

جهان را زیر و رو کردم پی مضمون و فهمیدم            غزل خوب است در مدح حسن؛ شاه کرم؛ باشد


دقیقا مثل حیدر می‌شود وقتی که در میدان            به دست پُر توانش قبضۀ تیغ دو دم باشد

قمر دور زمین نه دور آن شهزاده می‌گردد            برای احترام او هـلال اینگونه خـم باشد

کجا دیدی امیری را که رعیت را به لبخندی            کند دلخوش ولی قلب خودش دریای غم باشد؟

کجا دیدی امیری را که دنیا سائلش، اما            تمام سهمش از دنیا مزاری بی‌حرم باشد؟

برای افـتخار کل ما ایـرانـیان کـافی‌ست            همین که طرح صحنش دست معماری عجم باشد

سراسر در رواقش از طلا با خط نستعلیق            صد و هجده کتیبه شعرهای محتشم باشد

النگو و گلوبند خودش را نذر او کرده‌است            مگر بخشی ز ایوان از طلای مادرم باشد

به یاد کوچه و محراب هر شب اشک می‌ریزد            تعجب نیست کام او اگر مشتاق سم باشد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : حسین شهریاری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

دوباره دست به سینه، از آن دری که ندارد            سلام من به ضـریح مطهـری که ندارد‌

بقیع و جمعیت زائران و حال و هوایش            و برق گنبد و رقص کبوتری که ندارد!


خیال می‌کنم از صحن جامع حـسنی‌اش            رسیده‌ام وسط صحن کـوثری که ندارد

سرم به سنگ تو خورده که سر به راه تو هستم!            ببین زمین حرم را چه مرمری که ندارد

دوباره مثل همیشه پُر است کاسۀ شعرم            کـریم غیر کـرم کـار دیگـری که ندارد

برادر آمده از کـربـلا؛ چگونه ببوسد؟!            شما ضریح نداری و او سری که ندارد

: امتیاز

مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

هر کسی سورهٔ حُسن از لب ما نشنیده‌ست            «بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیده‌ست»

هر کسی هست دل از دست نداده‌ست هنوز            صوت قـرآن مسیـحـای مرا نشنیده‌ست


زیر این گـنـبد دوّار کـسی از دو لـبـش            جز صدای سخن عشق صدا نشنیده‌ست

طعنه و زخم ‌زبان هر چه هم از هرکه شنید            ولی از او احـدی غیر دعـا نشـنیده‌ست

دو سه باری همۀ زندگی‌اش را بخـشید            در این خانه کسی چون و چرا نشنیده‌ست

«ندهد فرصت گـفـتار به محـتاج کـریم            گوش این طایـفه آواز گـدا نشنیده‌ست»

: امتیاز